
تازه بههوش آمده بود؛ بعد از چند روز
دست بُرد بهطرف پایش
همه سکوت کردند؛ نبود
خندید
- خوب... آن یکی پایم که هست...
همه زدند زیر گریه
پ.ن: عکس تزئینی است
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت   توسط ملــیـــتـا
|
جانم فدای امام هادی النقی علیه السلام

تازه بههوش آمده بود؛ بعد از چند روز
دست بُرد بهطرف پایش
همه سکوت کردند؛ نبود
خندید
- خوب... آن یکی پایم که هست...
همه زدند زیر گریه
پ.ن: عکس تزئینی است
: بیشتر از ده نفر نمیتونن برن...
گریه میکنند
: آخه گردان رو که نمیشه فرستاد توی میدونِ مین...
گریه میکنند؛ التماس حتی...
پ.ن: برای معبرهایی از جنسِ انسان. برای بنیانگذارانِ عملیاتِ استشهادی؛ در میدانِ مین.
بعد از خواندنِ خطبهی عقد
گفت: دعا کنید من شهید بشوم
امام به دختر نگـــاه کردند
: دخترم، تو باید صبــور باشی...
پ.ن: برای شهید اصغر بهفر
پ.ن: برای معصومه، که سالهاست صبر را تحمّل میکند
گفت: نگران نباشید؛ فقط یک ترکشِ کوچک خورده.
یک ترکشِ کوچک؛
به قرآنِ جیبی...